الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
486
إحياء علوم الدين ( فارسى )
هم مزدى حاصل آيد . چنان كه از پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - روايت كردهاند در حق كسى كه عزل « 243 » بگذارد « 244 » و نطفه به جايگاه آن برساند ، كه او را أجر كودكى كه از آن جماع بزايد و زندگانى يابد و در راه خداى كشته شود حاصل آيد ، [ هر چند كودكى نزايد ] « 245 » ، زيرا كه به دست او در كار فرزند جز مباشرت « 246 » نيست ، و اما آفريدن و حيات و روزى به دست او نيست . پس اگر آفريده شود ، ثواب او بر فعل او بود ، و فعل او منعدم نيست . پس همچنين است كار دزدى . چهارم اگر مال او برند غمناك نشود ، بل شاد شود اگر تواند ، و گويد كه اگر نه در آن خيريت بودى حق تعالى از وى نستدى . پس اگر آن را در راه خداى نكرده باشد ، در طلب آن و گمان بد داشتن در حق مسلمانان مبالغت نكند . و اگر در راه خداى تعالى كرده باشد ، طلب آن بگذارد ، چه براى نفس خود ذخيرهاى سوى آخرت فرستاده است . پس اگر آن را بر او باز آرند ، اولى آن باشد كه قبول نكند پس از آن كه در راه خداى نهاده باشد . و اگر قبول كند ، ملك اوست در ظاهر علم ، زيرا كه ملك به مجرد آن نيّت زايل نشود ، و ليكن نزديك متوكلان محبوب نباشد . و آمده است كه اشتر عبد اللّه بن عمر بدزديدند ، او آن را بطلبيد تا مانده شد ، آن گاه گفت : در راه خداى نهادم . پس به مسجد در رفت و دو ركعت نماز بگزارد ، آن گاه مردى بر او آمد و گفت : اشتر تو در فلان موضع است . او نعلين در پاى كرد و برخاست ، پس گفت استغفر اللّه و بنشست . او را گفتند : نروى و اشتر خود نگيرى ؟ گفت : من گفته بودم كه در راه خداى نهادم . و يكى از پيران گفت كه برادرى را در خواب ديدم پس از وفات او ، گفتم : خداى تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : بيامرزيد و در بهشت برد . گفت مع ذلك او اندوهگين و غمناك بود . گفتم : در بهشت رفتى و تو را بيامرزيد ، چرا اندوهگينى ؟ او دم سرد برآورد و گفت : آرى ، تا روز قيامت اندوهگين خواهم بود . گفتم : چرا ؟ گفت : زيرا كه چون منازل خود در بهشت بديدم ، مقامات رفيع در عليين ، كه مثل آن در آن چه ديدم نديده بودم ، به من نمودند ، پس شاد شدم ، قصد در رفتن آن كردم ، مناديى از بالاى آن ندا كرد كه او را از آن باز گردانيد ، چه اين او را نيست ، اين كسى راست كه « سبيل » را امضا كرده است . گفتم : سبيل چه باشد ؟ گفت : چيزى را بگفتى كه « آن در راه خداى است » پس در آن رجوع نمودى ، و اگر آن را امضا كرده بودى هر آينه براى تو امضا كرديمى . و آمده است كه عابدى در مكه پهلوى مردى خفته بود كه هميانى داشت ، پس بيدار شد و هميان نيافت ، عابد را بدان متهم كرد . عابد گفت : چند بود ؟ و او مبلغ آن بگفت . عابد او را به خانه برد و زر خود به دو داد . پس ياران او وى را گفتند كه ما از روى مزاح بر گرفته بوديم . او و ياران بيامدند و زر باز آوردند ، او نستد و گفت : اين را حلال بگيريد ، چه من معاودت نكنم در مالى كه در راه خداى
--> ( 243 ) عزل ، دور كردن آب از زن از بيم باردارى . ( 244 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 245 ) عربى : و ان لم يولد له ( زبيدى 9 - 512 ) . كيمياى سعادت : اگر فرزند آيد و اگر نه ( 2 - 559 ) . ( 246 ) مباشرت ، هم خوابى .